
بدون شک امروزه رمز موفقیت بسیاری از مدیران موفق، رویکرد و نگرش راهبردی آنها به مقوله مدیریت است. ولی براستی در میان مدیرانی که در راس امور HSE قرار دارند حتی در سازمان هایی که ادعای پیشگام بودن در زمینه HSE را دارند چقدر از مدیریت راهبردی بهره گرفته می شود، مطمئناً عدم احساس نیاز به این سبک مدیریتی تهدیدات متعددی برای سازمان ها به همراه خواهد داشت.
سازمان ها باید پس از تحلیل شکاف استراتژیک و شناسایی نقط ضعف و قوت خود و شناخت کافی از تهدیدات و فرصت های بیرونی در زمینه HSE نسبت به تعیین موضوعات استراتژیک HSE خود اقدام نمایند، از این طریق موضوعات و مسائل مهم سازمان در ارتباط با بهداشت، ایمنی و محیط زیست مشخص میشوند نظیر:
- مهم ترین چالش ها و مشکلات فراروی ایجاد و استقرار و توسعه سیستم مدیریت HSE در سازمان چیست؟
- آیا بستر و زیرساخت های لازم (فنی، اقتصادی، فرهنگی و ...) برای طراحی، ایجاد، استقرار و توسعه سیستم مدیریت HSE در سازمان فراهم است؟
- آیا در رابطه با فرهنگ HSE در سطح سازمان فعالیتی صورت گرفته است؟
- در چه موضوعاتی قادر به توسعه هستیم و چه مشکلات عمده ای در زمینه HSE وجود دارد؟
- و ...
در ادامه وضعیت موجود با وضعیت ایده آل مقایسه شده و فاصله از سطح ایده آل مشخص می شود. اینها به عنوان مبنائی برای تنظیم اهداف راهبردی HSE خواهند بود.
این اهداف بیان کننده نتایج مورد انتظار در بلند مدت هستند. خروجی این مرحله (اهداف راهبردی HSE ) باعث ادغام و همسوسازی فعالیتهای HSE درکل سازمان شده و به عنوان معیارهائی برای کنترل و مبنایی برای انتخاب استراتژی هستند. این اهداف مبنای تخصیص بودجه HSE بوده و بر اساس آنها اولویت های کاری مشخص شده و نظارت بر پبشرفت برنامه ها محقق می شود.
به منظور دستیابی به اهداف راهبردی HSE باید استراتژیهای HSE مناسب انتخاب کرد . به منظور پرداختن به هر یک از موضوعات استراتژیک HSE پیش روی سازمان باید اقداماتی صورت گیرد که در قالب برنامهها، اهداف، طرحها و . . . بیان میشوند. این اقدامات استراتژی HSE نامیده میشوند. در واقع استراتژی HSE عبارتست از قالبی از اهداف، سیاستها، برنامهها، فعالیتها، تصمیمات یا تخصیصهای منابع که مشخص میکنند سازمان چیست، چه کاری انجام میدهد و چرا آن را انجام میدهد. به عبارت دیگر عبارت است از الگو یا طرحی که اهداف، سیاستها و زنجیره های عملیاتی تشکیلات HSE را در قالبی کلی و بهم پیوسته با یکدیگر ترکیب میکند .
از عمده ترین استراتژی هایی که انتظار می رود جزء استراتژی های هر سازمانی باشد می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- طراحی سیستم مدیریت بهداشت، ایمنی و محیط زیست
- ساماندهی ساختار و تشکیلات HSE
- تدوین و توسعۀ معیارها و استانداردهای HSE
- تلاش در جهت ایجاد و ارتقاء سطح فرهنگ HSE
- طراحی HSE Strategy Map
- گسترش آموزش، مشاوره و توسعه برنامه های مشارکتی و ساماندهی آنها
- ایجاد و توسعۀ ارتباطات در زمینۀ HSE باسایر مؤسسات و سازمانهای مرتبط و...
در ادامه به منظور اجرای هر یک از استراتژیهای تعیین شده طرح وبرنامه های عملیاتی مورد نیاز بصورت زمانبندی تعریف میگردد و با استفاده از اطلاعات تدوین شده در مرحله قبل و بر اساس اولویتهای تعیین شده توسط تصمیمگیران، برنامه های عملیاتی تهیه شده تا بر اساس آن مدیریت و کنترل طرحها و اقدامات انجام میشود.
مطالبی که در بالا اشاره شد ضامن یک مدیریت موفق و اثر بخش در حوزه HSE است. باید باور کنیم که دیگر نمی توان HSE را با سبک سنتی مدیریت، رهبری کرد، مدیریتی که تصمیمات آن به جای اینکه کارشناسی محور باشد قدرت محور است، مدیریتی که برنامه محور نیست و صرفاً مبتنی بر واکنش به شرایط محیطی است، مدیریتی که به نیروی متخصص نگاه ارزشی نداشته و سعی در جمع کردن افرادی در اطراف خود دارد که به جای اینکه منتقدان دلسوزی برای منافع سازمان باشند بیشتر به فکر تملق گویی و تحکیم جایگاه سازمانی خود هستند، مدیریتی که نه تنها رویکرد Proactive ندارد بلکه حتی در وضعیت Reactive هم قرار ندارد چرا که اگر از سبک مدیریتی Reactive هم پیروی می کردند حداقل دیگر شاهد حوادث و نواقص مشابه در سازمان نبودیم و دهها مورد دیگر...
به امید روزی که مدیران به معنای واقعی مدیر داشته باشیم.